باباشمل

دلم يك دنيا استرس داشت...  زنگ زدم به مامان؛ در دسترس نبود. تا ساعت ١٢ اين پا و اون پا كردم؛ خوابه... خواب نيست... طاقت نياوردم!شماره رو گرفتم، صداش آب روي آتش بود...آتش كه در دلم برپاست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ساعت 0:18 AM  توسط شملک  | 

مطالب قدیمی‌تر